حاج ملا هادي السبزواري

60

شرح مثنوى

نيست مثل آن : * ( لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ 42 : 11 ( 1 ) لكن له المثل الاعلى . ( ( 1167 ) ) از پى آنك دو درويش آمدند * بر شه و بر قصر او موكب زدند ن 440 7 - ك 155 29 موكب : به وزن كوكب لشكر و سپاه و اينجا مقصود آنست كه موجب ازدحام شدند . ( ( 1172 ) ) عرق جنسيت چو جنبيدن گرفت * سر به زانو بر نهادند از شگفت ن 440 12 - ك 155 33 عرق : به كسر اوّل و سكون ثانى رگ . ( ( 1216 ) ) هر دو از گورش روان گشتند تفت * تا به مصر از بهر آن پيكار زفت ن 443 2 - ك 156 26 تفت : شتاب . پيكار زفت : جنگ و جدل بزرگ . ( ( 1223 ) ) و آن كه دل بيدار دارد چشم سر * گر بخسبد بر گشايد صد بصر ن 443 9 - ك 156 29 و آن كه دل بيدار : او در حقيقت انسان ملكوتى بلكه لاهوتى است و او خواب ندارد بلكه خورد ندارد و اينكه دارد بيگانه از اوست نهايت مظهر او و مركب او و آنان كه خود را همين جسم دانند و موصوف به صفات اين خود را نشناخته‌اند * ( نَسُوا الله فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ 59 : 19 ( 2 ) . ( ( 1224 ) ) گر تو اهل دل نيى بيدار باش * طالب دل باش و در پيكار باش ن 443 10 - ك 156 30 در پيكار : در جنگ و جهاد با نفس . ( ( 1225 ) ) ور دلت بيدار شد مىخسپ خوش * نيست غايب ناظرت از پنج و شش ن 443 11 - ك 156 30 پنج و شش : ها و واو يعنى هو چه يازده عدد هوست و در بعض نسخ هفت و شش است يعنى هفت آسمان و شش جهت يا هفت آسمان كواكب سياره و فلك اطلس و فلك ثوابت و چهار اركان يعنى آيات آفاقى كه درين سيزده كره است محجوب از ناظر قلب صاحب مقام نيست . ( ( 1226 ) ) گفت پيغمبر كه خسپد چشم من * ليك كى خسپد دلم اندر وسن ن 443 12 - ك 156 31

--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء شورى آيهء 11 . . ( 2 ) قرآن كريم سورهء حشر آيهء 19 . .